در سالهای اخیر، صنایع کشور تحت فشار ترکیبی از تورم افسارگسیخته، تحریمهای بینالمللی و سیاستهای انقباضی بانکی قرار گرفتهاند. این وضعیت، اکوسیستم تامین مالی را چنان پیچیده و پرهزینه کرده که عملا مفهوم سرمایهگذاری برای توسعه ظرفیتهای جدید، جای خود را به تقلا برای تامین سرمایه در گردش جهت بقای روزمره داده است. از سوی دیگر، قطع ارتباط با شبکه بانکی جهانی و چالشهای FATF، ابزارهای کارآمدی چون ترید فاینانس و اعتبارات اسنادی بینالمللی را از دسترس خارج کرده و تولیدکننده را ناچار به بلوکه کردن نقدینگی ریالی برای ماهها جهت دریافت ارز کرده است. همزمان در بعد داخلی، نظام بانکی به دلیل کاهش جذابیت سپردهگذاری و محدودیتهای بانک مرکزی، توان اعطای تسهیلات نقدی را از دست داده و به اجبار به سمت ابزارهای تعهدی و زنجیرهای مانند اوراق گام و برات حرکت کرده است. این تغییر پارادایم از پول نقد به ابزارهای اعتباری، برای صنایعی که سالها به تسهیلات سنتی و ارزانقیمت عادت داشتهاند، به مثابه شوک عمل کرده است. در چنین فضایی، بنگاهها ناچار به استفاده از روشهای جایگزین شدهاند، درحالیکه زیرساخت و آمادگی کافی برای این گذار وجود ندارد. نتیجه این فرآیند فرسایشی، فعالیت نیمی از بنگاههای صنعتی با ظرفیتی کمتر از توان اسمی و تبدیل شدن تامین مالی به اصلیترین گلوگاه تولید در کشور است.